ترنم مردی از کوير - وب نوشت های مسلم فدائی-

مرگ
نویسنده : مسلم فدائی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
 

1

پیش از هر چیز یک غزل از کارهای چند ماه اخیر تقدیم شما. این غزل را اولین بار در مراسم عصر شعری که با حضور شاعران عزیزی از حوزه هنری زادگاهم شاهرود و انجمن حافظ شهرستان گنبدکاووس برگزار شد خواندم.

 

مبهوت و مردد که ببوسد دهنت را

یا آنکه در آغوش بگیرد بدنت را

 

دارد کت دامادی من بر تن و تشنه ست

لبخند تر و تازه تر از نسترنت را

 

تب کرده و بی تاب به بیداری و در خواب

یک عمر دویده که ببوسد دهنت را

 

سر می رسد از راه و فرو می دهی آرام

با سکسکه ای بغض تمام سخنت را

 

در دورترین جای جهان حس قشنگی است

شب تا به سحر خواب ببینی وطنت را

***

من نیستم این آدم برفی که می آید

نگذار بیاید بچشد هرم تنت را

 

من نیستم و نیستم و زردی پاییز

حیف است در آغوش بگیرد چمنت را

 

من نیستم و نیستم و نیستم این مرد

از شوق نبینم بدری پیرهنت را

 

شنگول من این گرگ همان گرگ قدیمی است

گولت نزند راه دهی گورکنت را

 

از راه می آید که مگر مادرت این بار

با تور عروسیت بدوزد کفنت را

 

من شعر بلد نیستم و شعر بلد نیست

تصویر کند لحظه ی پرپر زدنت را....

 

2

آبان ماه امسال به لطف خدا در پنجمین جشنواره ملی مدیران و تولیدکنندگان جوان - بعنوان مدیر عامل و عضو هیئت مدیره شرکت صنعت چوب شمال - مفتخر به کسب عنوان مدیر نمونه جوان کشور گردیدم.

اخبار جشنواره را می توانید در این لینک دنبال کنید.


 
 
← صفحه بعد